شهمردان بن أبى الخير رازى
107
روضة المنجمين ( فارسى )
سماك : ستاره [ ى ] است روشن [ و ] بزرگ از پس عوّا [ و اندك مايه بسوى جنوب گرايد از عوّا ] و او را از بهر آن سماك اعزل خوانند كه ستاره [ ى ] روشن ازو مهتر ايستيده « 1 » است بر سوى شمال كه او را سماك رامح خوانند و دو ستاره ازو كهتر از پيش او باشند رمح رامى خوانند و چند ستاره گرد فراز آمذه مانند حلقه ، از پس ستارگان رامح روند فكّه خوانند و عوام كاسه شكسته ، از بهر آنك كرانه [ ى ] ازو پيوستگى تمام ندارذ و آن اكليل شمالى است و ارتفاع ازو روشنتر گيرند و ميان عوا و سماك اعزل هفت ستارهاند مايل سوى جنوب غراب خوانند چهار مانند مربّعى منحرف ازين جمله دو جنوبىاند ، اوّل را رأس الغراب گويند و دوّم را رجل الغراب و زير رأس مقدار يك ارش سوى جنوب ستارهايست روشن و روشنى از رأس الغراب كمتر دارد منقار الغراب گويند و دو از مربع منحرف كه شمالىاند اوّل كه از پيش است ( 93 ) جناح الايمن گويند و دوم را جناح الموخّر . غفر : سه ستارهاند بر پنها نهاذه از ميان شمال و جنوب بر خطّى مقوّس و پشت سوى شمال دارذ و از پس اعزل روذ . زبانا : دو ستارهاند روشن بر پهنا نهاذه و كفى الميزان [ خوانند ] و دورى ميانشان قدر يك نيزه بوذ . اكليل : سه ستارهاند روشن بر پهنا نهاذه و لختى خميذگى در اوست . قلب : ستارهايست سرخ و روشن و دو ستاره تيرهگون او را در ميان گرفتهاند و او بجنوب گرايذ و نزديكست [ به ] منطقه البروج ، و قلب العقرب خوانند . شوله : دو ستارهاند برابر يكديگر و دورى ميانشان قدر يك بدست بوذ . نعايم : هشت ستارهاند و روى در مجرّه دارند و بعضى بر تن مجرّه است و بر دو مربع منحرف ايستادهاند آن را كى انحراف بيشتر است كه از پس شوله بوذ كه بر تن مجرّه است وارده خوانند و دوّم را صادره و زير نعايم حلقه [ ى ] است بزرگ اكليل جنوبى خوانند و با وارده مايلتر است و زير اكليل ستارهايست روشن عرقوب الرا مىخوانند و اوّل از نعايم را زجّ السهم گويند و برابر نعايم سوى شمال نسر طاير است و آن ستارهايست روشن در ميان دو
--> ( 1 ) . ايستيده - ايستاده . يهوديان اصفهان در اين زمان ايستاده را « ايستيده » مىگويند .